|
دل آسمونی به نام آنکه اشک را آفرید تا آتش جنگلهای عشق را خاموش کند...
|
![]()
[ دوشنبه 9 آبان ماه سال 1390 ] [ 12:05 PM ] [ مهسا ]
[ نظرات (18) ]
[ سه شنبه 3 آبان ماه سال 1390 ] [ 3:09 PM ] [ مهسا ]
[ نظرات (26) ]
![]() عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق
بی وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی برروی یک گرد ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش
می دیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد
جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم نه طاعت میپذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این
بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان، سبحه صد دانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اکر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان، سراپای وجود بی
وفا معشوق را، پروانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم
عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد، گردش این چرخ را
وارونه، بی صبرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه این علم
عالم سوز مردم کش ،بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر
افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای
او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام
زشتکاریهای این مخلوق را دارد ، و گرنه من بجای او چو بودم ،یک نفس کی
عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!
شاعر: مهدی سهیلی نظر یادتون نره لطفا... |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||